تعامل لازمه زندگی جمعیی ماست, روابط را باید گسترش داد.

این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت ؟

هر کجا بخت خوش افتاد همان جاست بهشت !

دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود ! گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت !!

این چه جهانیست ؟ این چه بهشتیست ؟

این چه جهانیست که نوشیدن می نا رواست ؟

 

این چه بهشتیست که خوردن گندم خطاست ؟

 

آی رفیق این ره انصاف نیست این جفاست .

راست بگو ! راست بگو ! فردوس برینت کجاست !!!!!!!

راستی آنجا هم هر کس وناکس خداست ؟؟؟

گر همه گویند که هوشیار باش !!!

بر در فردوس نشیند کسی ! تا که به درگاه قیامت رسی ! از تو بپرسند که در راه عشق !!!!

پیرو زرتشت بُدی یا نسیم !!!

دوزخ ما چشم به راه شماست !!!!!!!

راست بگو ! راست بگو ! آنجا نیز باز همین ماجراست ؟

راست بگو ! راست بگو ! فردوس برینت کجاست ؟

این همه تکرار مکن می همای !

کفر مگو ! شکوه نکن بر خدای !!!!!!

پای از این در که نهادی برون !

در قل وزنجیر برندت بهشت !!!

بهشت همان نا کجاست !!!!!!!!!!

وای به حالت همای ! این سر سنگین تو از تن جداست !!!

نه نه نه نه

توبه کنم باز

حق باشماست

شعر ازسعید جعفر زاده با نام مستعار "همای"

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1391ساعت 19:50  توسط علي "كاوه"  |